ارسالکننده : م.ت.ک در : 89/5/13 9:10 عصر
خدایا ، نشود روزی نتوانم ببینم حقیقت را
خدایا ، نشود که برای دیدن یار ، لحظه شماریهایم تمام شود
خدایا ،نشود ساعتی از قرارمان با یار بگذرد و ماغافل باشیم
خدایا ، اگر من دلیلی هستم برای عدم ظهور ، گناه دیگران چیست که از غیبت و ندیدن یار ، دیگر توانی ندارند.
خدایا ، بساز از شبهای گرفته ما ، نور
بشور از دلهای گرفته ما ، زنگار
برهان از چشمان ما ، پرده
بسوزان دل ما را از عشق یار
نوازش کن ما را با یاد و خاطره آمدن او
مهدی جان ، می دانم بدم و برای آمدنت ،بن بست . اما تو را دوست دارم ، تورا می خواهم.
آقا جون ، به حرمت صفای دل فاطمه زهرا ، بدی ما را با نیامدنت به رخما ن نکش.
آقاجون ، من سر قول خود به خود هستم که اگر قسمتم شد و رفتم کرب و بلا ، برم و پیدا کنم آن چیزی را که رازیست بین من و شما .
شما هم به قول خود وفا کنید.
تپش
کلمات کلیدی :
خدا - مهدی - ظهور-حقیقت - کربلا
ارسالکننده : م.ت.ک در : 89/5/12 1:47 عصر
طبق گفته ژان استوتزل افراد جامعه به سه دسته تقسیم می شوند
1. افراد باهوش که در صدد رفع موانع و بازدارنده ها وبرخورد با مرتجعین تاریخی می پردازند.
2. افراد نرمال که هروقت افراد باهوش پرچم مبارزاتی را بدست می گیرند، اطراف باهوش جمع می شوند .
3. افراد عقب مانده یا کم هوش که با پیشرفت گروه های باهوش به مخالفت بر می خیزند ودیکتاتورها ، پایگاه خویش را در این گروه دارد.
با نظراتتون من را در بهتر شدن این وبلاگ کمک کنید
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : م.ت.ک در : 89/5/12 11:6 صبح
بخشی از قمار خانه خمار اما هوشیار دل تپش
نمی دونم بگم دل میگی چی، بگم عشق میگی چی ، بگم تپش میگی چی اما دلم به عشق ایران می تپد . دلم برای سرخی لا له های زخم خورده ، برای جای جای مناره های زیبای دنیای ایران می تپد . می خوام از کشورم ، ایران که یه روزی فاخر به فخر رستم و اسفندیار و آرش بود و تمدنش نوین ترین و اصیل ترین و با فرهنگ ترین و ترین وترین بود بگم . از کسی بگم که شاه ایران بود و در وصیت به فرزندش گفت روزی که دروغ در کشور پدیدار شد روز فنای آن کشور است.
کشورم ، جائی که نوای دلنشین اذان در گلدسته هایت طنین انداز دل پریشان خاطر و غم آلود من از این غمناکی هاست ،چرا اکنون دیگر صفائی نیست ، وفائی نیست ، خرابی نیست ،دلی ، عشقی عاشقی، نیست ، نیست، نیست. میخوام از ته دل برای تو و آبادیت نعره ای بزنم تا صدای آن به گوش افلاکیان برسد که آنها هم از این صدا به پا خیزندو کاری کنند ، آخه کشور ما یه کشور اسلامی و نور چشم مسلمونای دنیاست و همه به غیر از خودمون به یه چشم دیگه نگامون می کنن.
مهدی جان نظاره گر باش ، ما همه سربازان توایم اما شما هنوز برای آمدن لحظه شماری می کنید. نکند شما نیز همانند امام حسین خود را در میان سپاهیان غریبه می بینید که شبانه به همه ندا میدهد هر کس ترسی از مردن دارد ، شبانه بگریزد تا در خفا باشد . آقا جان تو را به جان عزیزانتان ما را همانند آنهائیکه رفتند وامام خود را تنها گذاشتند یکسان مپندارید . ما برای دیدنت لحظه شماریم ، اشک می ریزیم ، ناله و زاری میکنیم ، اگر اینها سند هواداری ما نیست جانمان را فدایتان می کنیم . آقا جان شرایط کنونی ما مضطر گونه است ، استحصال گونه ایم ، نمیدانیم چرا در این کشور دیگر نشانه ای از دین تو یافت نمی شود . آخر مگر می شود گفت اسلام اما نگفت .....
آقا جان مگر می شود پهلوی مادرتان ( فاطمه الزهرا ) بود اما نشکست ، مگر می شود بدن علی اکبر را دید اما جای نعل اسب را ندید ، مگر می شود علی اصغر را بدون تیر سه شعبه نظاره کرد ، مگر می شودسقا را بدون آب دید ، مگر می شود کسی سربند یا فاطمه را ببندد و از پهلو شهید نشود .
روزی که داستان رستم و فرزندش را شنیدم به خود گفتم که او هرزبند فرزندش را نظاره نکرد تا او را بشناسد ، اگر آن را میدید حتماً دست به آن کار نمیزد اما آقای ما ، اکنون ما نظاره گر نمادتان هستیم البته نه در جای خود بلکه در ....... . اما خدایا ما را چه شده است که بدین مقدار سست و بی ایمان شده ایم که هر چیزی را آلت دست قرار داده ایم برای اهدافمان .
آقای ما ، هم اکنون سر تا پای من را حسی فرا گرفته که یارای نوشتن این نوشتار را ندارم اما احساس خالی شدن را در یافته ام .
روزی که پدران ما برای آسایش ما به صحنه پیکار رفتند ، مگر می دیدند آرامش را و پشت کردند به امام خود ، مگر می بوئیدند آسایش را و قد خم کردند به سلطه بیگانگان ، مگر می توان دید که اکنون در شرایطی بسر می بریم که از اغماء نمیگویم بهتر بلکه بدتر است.
ایران من ، مگر می شد پهلوی آرش ایستاد و مرز تو را دید ، مگر می شد حرف از فرهنگ زد و اسم تو را نیاورد ، مگر می شد..... .من از اینکه تماشاگر دیروز ، امروز و فردای کشورم ، وطنم، دیارم ، سرزمینم ، روحم هستم دیگر نگران نیستم چون همه ما امید وار به دعای آقایمان هستیم و چشم در راهیم .
روزی افتخار ایران بود ، تخت جمشید ، هگمتا نه و بوستان هایش ، اما اکنون اموالمان را که به یغما رفته ، هیچ ، بر سر آن قیمت گزاری می کنند . آخر کسی نیست که فریاد بر آورد اینها که در یغماست، فرهنگ ماست ، فرهنگی که اکنون خاموش است و خاکستری هم نیست که در زیر آن آتش باشد بلکه همچون آویزیست بر اسم ایران که آلت دست و زبان بالا نشینان شده است که مداماً بگویند که ما آنیم و این نیستیم.
آقای ما ، مهدی جان تو را به جان عزیزانت ما را از این اغماء برون آر . ما را برهان از این رخوت. ما را که دیگر ندای تو را نمی شنویم ، شنوا کن ، بینا کن ، هوشیار کن . آخر مگر می شود ندای تو را شنید و به ندای دشمنت جواب آری داد.
به امید روزی که بتوان خاک جمکران را بوسید و گریه نکرد
به امید روزی که بتوان فرهنگ ناب ایران را نظاره کرد
به امید سر افرازی ایران و ایرانی
یا علی - تپش
با نظراتتون من را در بهتر شدن این وبلاگ کمک کنید
کلمات کلیدی :
ایران-عشق-کوروش-فرهنگ-مهدی-جمکران
ارسالکننده : م.ت.ک در : 89/5/8 8:49 عصر
امیدوارم از امروز که در واقع اولین روز کاری وبلاگ من است ، بتونم مطالب خوبی برای شما فراهم کنم.ضمناً وبلاگ من مانند هر وبلاگی نیازمند پیشنهاد و نظرات شما ،سروران گرامی برای پیشرفت روز افزون می باشد.
تپش
کلمات کلیدی :